تبليغاتX
خلوت تنهایی حسین -

نـيـسـتــش !
نمی دونم كجاسـت ؟!
چه می كـنـه ؟
ولي مـيـدونـم كـه ندارمـش ...
~~~~~~~~~~~~
هيچ وقت نخواستم كه تو رو با چشمـات به ياد بـيـارم
نمي خواستم كه تو رو ، تو گم ترين آرزوهام ببينم
نميخواستم كه بي تو به ديوارها بگم هنوزم دوستـت دارم ...
آخه تو حول و ولاي پريـشونـيهـام ، تورو نداشتـم !
تو گير و دار اي بابا دل تو هيچ و حال او خوش ،
ای بی ‌مروت ، ديگه دلي ميمـونه كه جور دل كبوتر بـتـپـه ؟!
كـه با تو از جون زندگي اش بـگـه ؟
بگه كه هـنــوز زنـدســـت ؟!
~~~~~~~~~~~~
اگه صدا صداي مـنـه ،
نـفـس اگه نـفـس تو ،
بذار كه اون خوش غيرت هـاش بــدونـن :
كه دل ، ديگه دل من نيست !
نه ديگه اين دل واسه ما دل نـمـيـشـــه ...




لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

Type Writer Status Bar