تبليغاتX
خلوت تنهایی حسین

هر بار که تردید داری ،مطمئن باش که شکست خواهی خورد.
       « ناپلئون»  
وقتی متهم قاضی شود فاتحه ی عدالت خوانده شده است.
 
می اندیشم پس هستم،هستم چون فکر می کنم،فکر می کنم چون
 شک می کنم.         

«دکارت»
                
عشق حواس را از دیدن عیوب منع می کند.
«ارسطو»
کلمه ی غیرممکن در قاموس ابلهان پیدا می شود.
«ناپلئون»
                                                              
                     
تدبیر همیشه بر شمشیر غلبه می کند.
«ناپلئون»
تجربه نامی است که تمام افراد بر روی اشتباهات خود می گذارند.
«اسکاروایلد»
 
پیوند عشق حقیقی حتی با مرگ هم گسیخته نمی شود چه رسد به دوری.
«ولتر»
 
یک پرنده ی کوچک که زیر برگها نغمه سرایی می کند ،برای اثبات خدا کافی است.
«ویکتورهوگو»
 
هر گهواره یک گور است.
«ویکتور
هوگو»




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد

یک مرد هر چه را که می تواند به قربانگاه عشق می آورد

آنچه فدا کردنی ست فدا می کند ، آنچه شکستنی ست می شکند

و آنچه را که تحمل سوز است ، تحمل می کند

اما هرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

راز عشق در اين است كه
 
بيشتر با نگاه حرف بزني ،

اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني ،
دوست داشتن را به يكديگر منتقل كرده اي
شوخي را با ديگران فراموش نكني ،
در ضمن مراقب شوخي ها هم باش ،
شوخي نا پسند نكن ،
شوخي بايد از
 
روي حسن نيت باشد نه نيشدار.
 
راز عشق در اين است كه ..
 
به محبوبتان قدرت آرامش دهيد ،
 
واز او قدرت وآرامش دريافت كنيد،
 
اما....... نه با اصرار.
 
راز عشق در اين است كه
 
به ديگري لذت ببخشي ،
ولي عشق را براي لذت نخواهي
زيرا عشق حقيقي هوي  وهوس نيست .
راز عشق در اين است كه ..
 
باورها ،آرمان ها واهدافتان را با يكديگر در ميان بگذاريد.
 
راز عشق در اين است كه ..
 
به عشق بيشتر از يكد يگراحترام بگذاريد،
 
زيرا عشق يك هد يه ازلي خداوند است.
 
حس تملك را از خود دور كني ،
 
راز عشق در اين است كه .
 
در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود .
 
راز عشق در اين است كه
 
در سكوت دست يكديگر رابگيريد،
 
كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد.
 
راز عشق در اين است كه
 
به يكد يگرسخت نگيريد،
..
عشقي كه آزادانه هديه نشود ،اسارت است
 
این نظر من بود :
 
به نظر تو راز عشق چیه؟



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خدا قسم  که معشوقه من بالائی ست
 
گفتمش بي تو چه بايد كرد
                      عكس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شبهايم كو
                       رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را بوسيد
                    به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به ما
                         انتظار سر راهش را داد



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

ولنتاين(25 بهمن ماه) يا سپندارمذگان(29 بهمن ماه).... ولنتاين روز عشاق غربي و سپندار مذگان روز عشاق ايراني(ايران باستان--- حتي قديمي تر و تاريخي تر از ولنتاين)... کداميک را انتخاب مي کنيد.... 25 بهمن يا 29 بهمن ماه روز عشاق را جشن ميگيريد؟




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

  

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

 

  

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

 هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

 يادت بخير




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

    



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

    وقتي عاشقي عقل کار نمي کنه يعني عشق و عقل نمي تونند کنار هم باشند .

      عشق کورت مي کنه ولي دوست داشتن چشماتو باز مي کنه .  

      وقتي عاشقي فقط فکرت رسيدن به معشوقه ، ولي وقتي کسي رو دوست داري  

      برات خوشبتي و سعادت اون مهمه ، چه بهش برسي ! چه نرسي !

      وقتي عاشقي حاضري معشوقت بميره ( اونو بکشي ) ولي دست کس ديگه اي بهش 

      نرسه . ولي وقتي دوستش داري دعا مي کني کاش بميري تا نبيني اون کنارديگري

      قرار  مي گيره .   اگه بهش نرسيدي براش آرزوي خوشبختي مي کني  .

      وقتي عاشقي مي خواي که معشوقت هم عاشق تو باشه ، مي خواي هر طور شده

      بهش بفهموني که تو بيشتر از اون عاشقي . ولي وقتي کسي ، احساس مي کني

      تا نهايت دوست داشتن جا براي دوست داشتنش هست . پس سعي مي کني هرروز

      بيشتر دوستش داشته باشي .

      وقتي عاشقي مشکلاتتو با معشوقت قسمت مي کني ( دوست داري سرتو بزاري

     تو سينه معشوقتو از دلتنگي هات بگي از مشکلاتت بگي و هاي هاي گريه کني ) . ولي

     وقتي کسي رو دوست داري مي خواي که مشکلات فقط مال تو باشه.

     ( سختيها و مشکلاتو برا خودت زمزمه مي کني يا تو دلت با اونها مبارزه مي کني

     نکنه که اون بفهمه و ناراحت بشه . وقتي که يغضت مي ترکه پشتتو بهش مي کني

      تا  نکنه که اون اشکاتو نبينه .)


   وقتي عاشقي معشوق قرباني اين عشق مي شه . ولي وقتي کسي رو دوست داشته

   باشي اين تويي که قرباني مي شي 

 

   


زماني اين درد بزرگ را تجربه مي کردم که " عاشق باشي ، اما معشوقي نداشته باشي و زماني اين رنج عظيم را که معشوق باشي اما لياقت عشق را در خود نيابي

 

اگر در زندگي جرات عاشق شدن را نداري لااقل جرات معشوق شدن را داشته باش

 

 یه نصیحت :

در برابر معشوقتان احساس مالکيت نکنيد ... هرچه بيشتر حس مالکيت داشته باشيد يعني عشق بيشتري ميخواهيد و هر چه بيشتر بخواهيد کمتر دريافت ميکنيد ... پس بگذاريد عشق را دو دستش تقديمتان کند نه اينکه گداييش کنيد .... اين بود رازي که نميدانستم و باختم .... و اکنون ميدانم و باز هم ميبازم....


 ضرب المثل انگليسي :


عاشق آن کسي است که وقتي در آينه نگاه کرد معشوق را ببيند نه خود را .




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

آرزودارم بگيرد آفتي زيباييت را


                                                   تا كه همچون من بگيري ماتم تنهاييت را


   آرزو دارم ببينم در عذاب بي وفايي


                                                   اشك غم در چشم همچون آهوي صحراييت را


   بشكند قلبت الهي اي كه قلبم را شكستي


                                                   اي خدا سامان نگيرد عهد و پيماني كه بستي


   خنده بر اشكم زدي با خود پسندي


                                                   آرزو دارم تو هم هرگز نخندي


    سادگي كردم اگر دل بر تو بستم


                                                   ساده بودم ساده بر خاكم فكندي

 

               

 

        کوله بار آرزوهات روی دوشت                تا کجاها رفتی با پای پیاده

        رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی      متاسفم برات ای دل ساده

       دل به هرکی دادی از سادگی دادی         زندگیتو با یه دلدادگی دادی

       هرجا دیدی چراغی پر فروغه                  تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

       عاشق و خسته و غمگین و پریشون       دل بی کس دلک بی سر و سامون

       دل زخمی دل تنها و تکیده                     دل گریون منو ای دل گریون

       کوله بار آرزوهاتو کی دزدید ؟؟؟               دل دیوونه به گریه هات کی خندید؟؟؟

       عاشق و خسته و غمگین و پریشون       دل بی کس دلک بی سر و سامون

       تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن               اونا که لیاقت عشق و نداشتن

       تک و تنهایی و با پای پیاده                    متاسفم برات ای دل ساده

 

              

 

      به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز             میمیرم از پا میوفتم

 

     به تو گفتم خودمو میکشم و پر میزنم تو آسمونا  بگو گفتم یا نگفتم ؟ بگو گفتم یا نگفتم؟

 

     به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات              چشاتم تنهام گذاشتن 

 

    حالا من موندمو اشک و بغض و آه و عکس پاره ی تو و من     بگو گفتم یا نگفتم ؟؟؟

 

    مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

 

                                                    حالا یادگار من بعد سفرکردن تو طناب داره

 

    دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده

 

                                                    عطر تو مثه نفس بود واسه این نفس بریده

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 
 
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم
شکست تنها یک چیز را ثابت می کند: اینکه اراده و قصدمان برای پیروزی کافی نبوده است
هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد . تنها انسان بودن کافی است



لينك ثابت نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

عشق شوق مرگ فاخته ای است،برای رسیدن به دلباخته اش، التماس درختی است به آب جوب ،عشق لذت نهان است، انشائ غم و روان است.

 

زبان چشم است، دیوانگی عقل است، رسوائی خلق است، تن به تن جنگ است، آماده و گوش به زنگ است.

 

هزار رنگ است، خیلی زرنگ است، عشق جولت و دیوانگی است، جنگ سرد است و دگر هیچ.......

 

 

شاید یه کسی شبها، برای اینکه خواب تو رو ببینه، به خدا التماس کنه!!!! شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه!!!!مطمئن باش یه کسی یه خاطرتو، تو دریایی از اشک می خوابه!!!! ولی تو اونو نمی بینی......

 

 

 

سعی نکن با کسی زندگی کنی که می دونی می تونی با اون زندگی کنی، سعی کن با کسی زندگی کنی که می دونی بدون اون نمی تونی زندگی کنی......

 

 

حیرانم از خود که دوستت دارم، از تو که دوستم نداری......

 

 

نگاهها همیشه صادق نیستند،صداقت نگاه نیاز به روشنائی قلب دارد،روشنائی قلب را همه ندارند، پس هر گاه قلب روشنی یافتی صداقت نگاهت را به او تقدیم کن......

 

از کسی که دوستش داری،ساده دست نکش، شاید دیگه هیچ کسی رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوست داری بی تفاوت عبور نکن، چون شاید هیچ وقت،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه.....

 

 

هیچ وقت به کسی دل نبند، چون اینقدر دنیا کوچیکه که دو تا دل کنار هم توش جا نمی شه.اگرهم به کسی دل بستی هیچ وقت ترکش نکن، چون دنیا اینقدر بزرگه که دیگه نمی تونی پیداش کنی.....

 

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه ئ یک نفر و یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه ئ دنیا......

 

 

مرا از یاد برد آخر، ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد......

 

 

سعی کن فراموش کنی،آنچه را که نمی تونی بدست آوری، سعی کنی بدست آوری آن چیزی را که نمی تونی فراموش کنی.....

 

روزهائی که بی تو می گذرد، گر چه با یاد توست ثانیه هاش آرزو باز می کشد فریاد: در کنار تو می گذشت، ای کاش...

 

زندگی اجبار است، مرگ تکرار است، عشق یک بار است، جدائی دشوار است ولی یاد تو تکرار.....

 

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی، دو دست داد تا نگه داری، دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن ولی چرا فقط یه قلب به تو داد؟؟؟؟ چون قلب دوم تو را به کس دیگه ای داد تا تو آن راپیدا کنی....

 

یه سنگ کافیه برای شکستن یه لیوان، یک جمله کافیه برای شکستن یه قلب و یه نفر دوم کافیه برای تمام زندگی......

 

 

(ویکتور هوگو): به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشته ئ عشق، چون تشنه ئ عشق روزی سیراب می شه......

 

 

(ویلیام شکسپیر): کسی رو که دوست داری ازش بگذر، اگه مال تو بود خودش بر می گرده، اگه بر نگشت بدون از همون اول مال تو نبوده، پس همون بهتر که رفت......

 

 

مرگ مال من، زندگی مال تو-- خاک مال من، ریشه مال تو-- زمین مال من، آسمون مال تو-- قطره مال من، دریا مال تو-- درد مال من، مرهم مال تو--  غم مال من شادی مال تو-- همه ئ دنیا واسه تو، تو مال من.....

 

(ویکتور هوگو):همان قدر که بال برای پرنده لازمه،  امید برای انسان.....

 

(گوته): صحبت کردن احتیاج، گوش دادن هنر......

 

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره، بد ترین درد اینه که به اونی که دوستش داری نرسی.....بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه، بدترین درد اینه که عاشق یکی بشی و اون ندونه.......درد اینه که بمیری، اون وقت بدونی که اون هم دوستتون داشته.....

 

باران!! شیشه ئ پنجره را خواهد شست اما،چه کسی؟ عشق تو را از دل من خواهد شست؟؟؟!!!!.....

 

تو چه می دانی؟ که پس هر نگه ساده ئ من، چه جنونی، چه نیازی، چه غمی است.  یا نگاه تو که بر من افتد، چه عذاب و ستمی است......

 

اگه با تو بودن اشتباهه ....اگه تورو خواستن اشتباهه ....اگه عاشق تو بودن اشتباهه ....اگه براي تو مردن اشتباهه پس تو قشنگ ترين اشتباه زندگيمي

 

مي گويند شيشه ها احساس ندارند !!! اما وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم دوستت دارم آرام گريست .....نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود،  احساسم ميگويد که قلب تو همان قلب است.....

 

گفته بودم، چو بیائی، غم دل با تو بگویم، چه بگویم؟ که غم از دل برود چون تو بیائی........

 

 

عشق فراموش کردنی نیست، بلکه بخشیدنی است.....گوش دادن نیست، بلکه درک کردن است.....دیدن نیست، بلکه احساس کردن است.....جا زدن و کنار کشیدن نیست، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است........

 

آموختم!!! بهار را با عشق، تابستان را با شادی، پائیز را با غم، زمستان را با امید و بودن را با تو......

 

همه می گن!! آدم، باید برای رسیدن به عشقش، از تمام دنیا بگذره.....ولی تو که دنیای منی، چطور ازت بگذرم.......

 

بی نظیر ها بدون شناخت، اعتماد نمی کنند، دلم می خواد بی نظیر باشی......

 

چرا غم می خوری از بهر مردن!!! مگر آنان که غم خوردند، نمردند؟؟!!!

 

کاش! هیچ بارانی، رد پای کودکی ام را نمی شست، کاش! هیچ عقربه ای، گذر جوانی ام را ثبت نمی کرد، کاش! هیچ لباس کهنه و شلوار کوتاهی، بزرگ شدنم را نشان نمی داد، کاش! هنوز چشم به راه آب نبات بودم......

 

دلسرد مشو، از دلبستگی های سرکوب شده. مگو، از دویدنها و نرسیدنها، از جستنها و نیافتنها، از صدا کردنها و جواب نشنیدنها، زیرا که همه ئ تلاشها این نیست......

 

زندگی بدون عشق، همچون ساندویچ بدون نوشابه است.......

 

نه راحت از فلک جویم، نه دولت از خدا خواهم....وگر پرسی چه می خواهی؟! ترا خواهم، ترا خواهم......

 

تو که نیستی که ببینی، چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است....چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست.....چگونه جای تو در جان زندگی سبز است......

 

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم                  وز جان و دل یارم شوی، تا عاشق زارت شوم

 

من نیستم چون دیگران، بازیچه ئ بازیگران                    اول بدام آرم ترا، وانگه گرفتارت شوم

 

بگویم اگر، چشم راستم فدای تو، لابد می گوئی: چشم چپم را برای خود نگه داشته ام، با یک چشم هم، می گذرد زندگی!!!!!.......بگویم اگر، تاب می آورم، هزاران عذاب را در راه تو، لابد می گوئی: در راه عشق، عذاب چیست؟؟ اضطراب چیست؟؟ من قلبم را به تو داده ام، بی انصاف، دل که دو تا نیست، یکی است!!...........

 

گریه هام تو، خنده هام تو      گفتنم تو، خواستنم تو

 

وقت زادن، پیرهنم تو         وقت مردن، کفنم تو

 

پیش تو دریا حقیره            حتی این دنیا حقیره

 

کی می تونه از تو باشه       اما دور از تو بمیره

 

 

همیشه تو مدرسه یادم دادن، یک سال، 12ماهه-- یک ماه4هفته-- یک هفته7 روز-- یک روز24 ساعت، یک ساعت 60 دقیقه است....ولی کسی به من نگفت که یک لحظه بی تو 1000 سال......

 

 

عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟؟ دوستی گفت: من دیگران را به سلامی آشنا می کنم، تو به نگاهی....من آدمها را با دروغ جدا می کنم، تو با مرگ......

 

تو هم، همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی، تو بی برگی و من چون تو بی برگم

 

 

 

 

بچه ها شوخی، شوخی به گنجشک سنگ می زنند......وگنجشک ها جدی جدی  می میرن.....آدمها شوخی شوخی، زخم می زنن.....و جدی جدی می شکنند.....و تو شوخی شوخی لبخند می زنی.....و من هم جدی جدی عاشق می شم......

 

 

تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است....ای به فدای تو، این چه نگاه کردن است......

 

 

مکن ای ماه تابان ترک گلزار             منه پا در بیابان بلا بار

 

که می ترسم به پای نازنینت            نشیند از جفای آسمان خار

 

 

درآن  نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم...بدان امید دهم جان، که خاک کوی تو باشم........

 

 

 

مي شه مثه يه قطره اشک بعضي ها رو از چشمت بندازي، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشکی رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......

 

 

می شه مثه یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی.....ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشات جاری می شه......

 

 

 

برای دوستی، کسی رو انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا برای اینکه تو قلبش جا شی، مجبور شی خودتو کوچیک کنی........




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

اگر مجنون شوي تو؛ من ليلي نشوم اگر خسرو شوي تو؛ شيرين نشوم گر شوي سام تو؛ من نرگس نشوم يک بار، فقط يک بار تو آدم شو نامردم اگر که حوا نشوم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم... 

                                                                                                                                        اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن    

 

                                                                                                                                      زندگی آب راه‌ايی است به نام وفا... ميريزد به جويی به نام صفا... ميرود به رودی به نام عشق... ميرسد به دريايی به نام وداع      

 

                                                                                           زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است   

 

                                                                                                                                دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است                                                                                    

 

    تا که بودیم نبودیم کشت ما را غم بی همنفسی حال که رفتیم همه یار شدند خفته ایم همه بیدار شدند                                                                                                                             

 

    ): زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم ام گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموخت كه چگونه تو رو فراموش كنم             




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

Type Writer Status Bar