تبليغاتX
خلوت تنهایی حسین

خدايا
به من زيستني عطا كن ،كه در لحظه مرگ
بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است،
حسرت نخورم 
 
 
و
مُردني عطا كن كه بر بيهودگيش ،
سوگوار نباشم.
(شريعتي)
 
 
 
دردمند
دردم را به كه گويم ؟
خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و .....................
خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

من سيلی خور عشقم!

سيلي خور تمام لحظه هاي زمان



كسي كه حس مي كرد صداي باران آخر عشق است

و كبوتر قاصديست كه همتا ندارد !

ستاره چشمك مي زند تا شبي، كسي در اين وانفساي زندگي اميد وارانه زندگي كند...

كسي كه منتظر است !

سفر ....! چه زيباست ...!

و عشق چه تلخ ... به تلخي گريه هاي نا تمام من !

به سردي دستان انتظار!

از مهدی و عشقش مینا خانوم

مینا خانوم تولدت مبارک




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

داستان بسیار غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، بلکه این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

ô
شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش.

ô
ما بدون آگاهی از عشق قدم به این جهان می گذاریم و بعضی از ما با همان حال جهان را ترک می کنند.

ô
اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم ، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم. برای روشن نگاه داشتن چراغ ناچاریم در آن نفت بریزیم.

ô
تنها خوشبختی واقعی هنگامی حاصل می شود که خود را وقف رسیدن به هدفی کنیم.

ô
آن که اجازه می دهد فرصت خدمت به دیگران از دست برود ، یکی از با ارزشترین تجاربی را که زندگی به او اهدا کرده از دست می دهد.

ô
اگر می خواهید دوستتان داشته باشند ، دوست بدارید و دوست داشتنی هم باشید.

ô
هرگز از گفتن دوستت دارم خسته نشوید.

ô
اذهان مانند چترهای نجات هستند فقط وقتی که باز شوند عمل می کنند.

ô

بر گرفته از کتاب بیا دریا شویم




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست ......عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. .....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني
 

آتیه

شب است و سکوتي مرگبار آسمان و زمين را فرا گرفته است . تمام ستارگان براي آنهايي که دوستشان دارند ، چشمک مي زنند .
اما من ، هر چه به آسمان خيره مي شوم و هر چه چشمهايم را به اين طرف و آن طرف مي چرخانم ، نمي يابم ستاره اي را که به من گوشه چشمي بيندازد . چه برسد به اينکه چشمک بزند .
گاهي اوقات با خودم به اين فکر فرو مي روم که شايد ستاره من مرده باشد . يا اينکه مال کسي ديگر شده باشد ؟

آتیه

چگونه تکیه کنم بر صداقتی که نداری

و دل به عشقی ببندم ، به لعبتی که نداری

چگونه دست دلم را ، بدست تو بسپارم

و افتخار کنم بر محبتی که نداری

غرور و کبر خودم را ، فدای عشق تو کردم

فدای بخشش و مهر و سخاوتی که نداری

عبور می کنی از من و خرد میشود این دل

به زیر پای وفا و عطوفتی که نداری

همیشه آخر عشق است ، شروع دربدری ها

پناه من تویی و آن شجاعتی که نداری

این اشعار از آتیه خانوم




لينك ثابت نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..

Type Writer Status Bar