كاش ميشد بر جدايي خشم كرد شاخه هاي نسترن را باتواضع پخش كرد
كاش ميشد خانه اي از مهر ساخت مهرباني را در آن سرمشق كردروي دلهايي حقيقي نقش كرد
كاش ميشد به تو گفت كه تو تنها سخن شعر مني كاش ميشد به تو گفت كه مرو دور مشو از بر من تو بمان تا كه نميرد دل من
بنوش به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما 3- به سلامتي كرم خاكي ، به خاطر خاكي بودنش 4- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5- به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6 - به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه
سلام
عشق را وارد کلام کنيم-تا به هر عابري سلام کنيم
و به هر چهره اي تبسم داشت-ما به ان چهره
احترام کنيم
چشم ما چون به سرو سبز افتاد-بهر تعظيم او قيام کنيم
گل و زنبور دست به دست دهند-تا که شهد جهان به کام کنيم
خم و انگور دست به دست دهند- تا که ما باده اي به جام کنيم
اين عجايب مدام در کارند-تا که ما شادي مدام کنيم
شهره زنبور گشته است به نيش-ما از او رفع اتهام کنيم
علفي هرزه نيست در عالم-ما ندانيم و هرزه نام کنيم
زندگي در سلام و پاسخ اوست-عمر را صرف اين پيام کنيم
"سالکا"اين مجال اندک را-نکند صرف انتقام کنيم
در عمل بايد عشق ورزيدن-گفتگو را بيا تمام کنيم
عابري شايد عاشقي باشد-پس به هر عابري سلام کنيم
به چشم من که مجنونم کسی مثل تو لیلا نیست
بگو بین دو صد یارت ز من عاشقتر آخر کیست
من تنبل که تا اکنون به دنبال دهی بودم
ببین حالا همین تنبل به درس عشق گرفته بیست
به صد شیوه به تو گفتم که در عشق تو می سوزم
تو را اما گمان افتاد که عشق من فقط بازیست
در آن لحظه که تو نیستی دلم دیگر به پیشم نیست
بیا جانا ببین آخر که جای تو چه قدر خالیست
یقین روزی که من بینم دو تا چشم سیاهت را
دل دیوانه ام را تو نمی دانی به چه حالیست
بنالیدم به پیش سنگ و او آخر به رحم آمد
بماندم من که آخر این دل سردت ز جنس چیست