
یه متن قشنگ از رویا خانوم
چه شبها که به یاد تو کلمات را بیدار نگاه داشته ام و با آنها از تو گفته ام و شنیده ام .
چه روزهایی که منتظر طوفان نوح بوده ام ٬ منتظر زلزله ای که بیاید و ویرانم کند.
منتظر آتشی که بی امان بر من ببارد و حتی خاکستری هم از من بر جا نگذارد.
منتظر بارانی که مرا بشوید و جاری کند و رود کند .
اگر رود شوم هرگز به دریا نمی روم . از موجها می گریزم . هیاهو را دوست ندارم .
اگر باران بیاید و من رود شوم به جای پیوستن به دریا به تو می پیوندم .
ای کویر گسترده و خاموش !
در تو می توانم رویاهای چندین هزار ساله ام را ببینم . در تو می توانم تمامی دریاها
را پیدا کنم .
تو را سطر به سطر می خوانم و رویاهای شیرینم را با تو می گویم.
دوست دارم آنقدر از تو بگویم تا دنیا به پایان برسد . دوست دارم شعرهایم را پیش
پای تو قربانی کنم .
مرا به مزرعه های ازل ببر ! مرا به جزیره دوستت دارم ٬ مرا به ساحل کبوتر ٬ مرا به
دشتهای عسل.
مرا در این برزخ سرد که نه گل دارد و نه پروانه تنها مگذار !
مرا در این شبهایی که عکس ماه در هیچ آینه ای پیدا نیست سرگردان مپسند !
من با این همه حرفی که در دلم مانده و غبار گرفته چه کنم ؟
مرا در این کاغذ سپید حبس مکن !
میان من و تو دریایی مغرور ٬ فرعون وار می خروشد .
با موسی (ع) می آیم ٬ دریا را می شکافم و به تو می رسم



