تبليغاتX
خلوت تنهایی حسین
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی.



لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

( پیله های پرواز )
اونیکه مدعــی بـــــــــود عاشقته
تو رو   تـــو فاصله ها تنها گذاشت
بی خبر رفت و تو این بیراه ها
رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت
آه...  دل و سوزوندی
آه ... چرا نموندی
من وهر ثانیه و جنون تــو
 واسه من همین خیالتم بسه
بذار جاده ها اشتباه برن
ما که دستمون بهم نمی رســـــــــه
نمی رســـــــــــــــــــــــــــــه
با حریر پیله های کاغذی
واســـه من جاده رو ابریشم نکن
من به پروانه شدم نمی رســـم
حرمــت  فـــاصلمون و کم نکن
آه...  دل و سوزوندی
آه ... چرا نموندی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم
ـــــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه
___



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

یادته؟ اومدی ازم پرسیدی
برای چی زنده هستی؟
در حالیکه تموم وجودم فریاد میزدش که
" فقط برای تو "
گفتم :برای هیچی
بعد من از تو پرسیدم که: واسه چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک تو چشمای اسمونیت جمع شده بودش
گفتی
به خاطر کسی که واسه ی هیچی زنده هست

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

  دلا ياران سه قسم اند گر بداني

زباني اند و نان انـد و جـاني
به نـاني نان بده از در برانـش
تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
به پـايش جـان بده تا مي تواني
خدمت همه ي دوستان عزيز عرض سلام و خسته نباشيد دارم. اميدوارم ايام به کامتان باشد و ساعات خوب و خوشي داشته باشيدانشاء... ياران جاني شما بيشتر باشد و زياني از دوستان زباني و ناني به شما نرسيده باشد.
؛؛خوش باشيد وشادکام؛؛

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

سخنانی چند از بزرگان.....
فئودور داستايوسكي:
زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر ميگويند تا در حفظ آن شريك باشند
ولتر:
زنها مثل ماهي هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است
گرابه:
زن مخلوقي است كه عميقتر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است
ميگوئل بوفلر:
چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد
توماس دوار:
شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند
رومن رولان:
مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان
ريچارد استل:
زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان ميكنند. اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل ميكنند
 



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

چقدر دست نيافتني است
راز بي پايان چشمانت...
سفر به عمق نگاهت...
در چشمانت چه پنهان كرده اي
كه معناي سنگين نگاهت
جهاني را اينگونه به تفكر وا مي دارد؟

            
 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 1:23 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

 
نه از تقصیر پاییزم نه از تقدیر این لحظه
گوارا باد بر هر عشق صداقت،پشت یک پرده
نه از باران
نه از سردی
نه جویای همدردی
نه از رنگ صدای تو
نه از عشق و ریای تو
نه از این جام سرمستم
نه از تقدیر من خستم
نه از یک رنگی دریا
نه از بی رنگی فردا
صدای گوش میخواند
بر آغوش میخواند
که از گفتار بس خسته
که از پندار بس داغان
نه از نامردمی های زمین و این زمانه پشت پلک زندگی جوشان
که آوازی
که آغوشی
و حتی هیچ قانونی
نه از پنداریش سردم
نه از گفتار حسرت بار
که من قانون قانونم
نه از قانون که از پندار
مرا در مرکب عشقت
برای رنگی چشمت
برای دل زدن بر دل
برای سرزمین دل
مرا آنجا ستودن بود که مردم سنگ ریزن
هم آنجا که خداوندان به پایم عشق میریزن
از آنجا در افق نالان
برای زندگی ترسان
برای مرگ آلوده
دل از کردار رنجیده
نه از این و نه از آنم
نه بر اینم نه بر آنم
که من اینم همین اینم که میانم



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

                                  
                                  couple hugging camping romantic couples pictures
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
در پيش بي دردان چرا  فرياد بي حاصل كنم ؟‌
گر شكوه اي دارم ز دل ، با يار صاحبدل كنم
 
در پرده سوزم همچو گل ، در سينه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نيستم ، تا گريه در محفل كنم
 
اول كنم انديشه اي تا برگزينم پيشه اي
آخر به يك پيمانه مي ، انديشه را باطل كنم
 
زآنروز ستانم جام را ، آن مايه آرام را
تا خويشتن را لحظه اي از خويشتن غافل كنم
 
از گل شنيدم بوي او ، مستانه رفتم سوي او
تا چون غبار كوي او ، در كوي جان منزل كنم
 
روشنگري افلاكيم ، چون آفتاب از پاكيم
خاكي نيم تا خويش را سرگرم آب و گل كنم
 
غرق تمناي تو ام  ، موجي زدرياي توام
من نخل سركش نيستم ، تا خانه در ساحل كنم
 
دانم كه آن سرو تهي ، از دل ندارد آگهي
چند از غم دل چون " رهي " فرياد بي حاصل كنم ؟ ؟
و ...
طريق عشق پر آشوب فتنه است
بيفتد آنكه درين راه با شتاب رود



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

در نبود بال و پرهایی که رسم پروازند سقوط تکراری است
آی پرندهء مهربان
برای حرمت پرواز
حتی اگر می توانی
آسمانت را عوض کن
 
 
اگر چه بوی خستگی بالهایت به مشام می رسد اما پیام دلنشین
پروازت چشم را میخکوب آسمان نموده است .
 
 
 
 
در باغ پدرم دو قفس هست . در یکی شیر و در دیگری گنجشکی است بی آواز .
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید : " بامدادت خوش ای برادر زندانی " .
                                     جبران خلیل جبران



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

در زندگی فهمیده ام که ...
فهمیده ام که آدم ها گاهی اوقات انسان را به شگفتی وا می دارند. بعضی وقت ها درست همان کسی به تو کمک می کند تا سرپا بایستی که انتظار داشتی تو را به زمین بزند.
فهمیده ام که گرمی، دوستی، محبت و مهربانی پرطرفدارترین کالاهای جهان هستند.کسی که بتواند آن ها را تامین کند هرگز تنهایی را تجربه نخواهد کرد.
فهمیده ام که نباید به گذشته نظر کنی مگر به نیت عبرت گرفتن.
فهمیده ام که باید به گونه ای زندگی کنم که اگر کسی سخن نادرستی در مورد من مطرح کرد هیچ کس حرف او را باور نکند.
فهمیده ام که زندگی مثل دستمال کاغذی لوله ای است. هر چه به آخرش نزدیکتر می شود سریع تر می گذرد.
فهمیده ام که خوب بودن خرجی ندارد.
فهمیده ام که بیش تر چیزهایی که باعث نگرانی من می شوند هرگز اتفاق نمی افتند.
فهمیده ام که هر دستاورد بزرگی زمانی غیر ممکن به نظر می رسیده است.
فهمیده ام که مهربانی از کمال مهمتر است.
فهمیده ام که هر برخوردی هر چند کوتاه، از خود تاثیری به جا می گذاریم.
فهمیده ام که مهم نیست چه اتفاقی برای آدم می افته. مهم اینه که در موردش چی کار می کنیم



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..

Type Writer Status Bar