اگردراین دنیا قرار بود جای چیز دیگری باشم دوست داشتم
جای اشک رو گونه هات باشم که تو چشمات متولد بشم
رو گونه هات جاری بشم ورو لبات بمیرم

اگه می دونستی چه قد دوستت دارم 







eShGaM





عشق این است که من چترم را روی دلدار بگیرم واو نبیند و هرگز نداند که چرا زیر باران خیس نشد .

هر چی می خوام یه چیزی بنویسم که باهاش قسمتی از دوست داشتنم رو بهت ثابت کنم باز کم میارم
چون واقعا تو انقدر خوب وبزرگوار هستی که کلمات قادر به بیانشان نیستند
نرگس دوستت دارم

ديشب به خواب رفتم، تو را در گوشه ای از اين زمينِ خاکی در حالی
يافتم که دستهايت رابر رویِ زانوهايت آوار کرده بودی و نگاهت را به نقطه ای
دور دست امتداد ميدادی
کنارت نشستم و محو تماشای تو شدم، به عمق چشمانت فرو رفتم، وای خدای
من! چه دنيای زيبايی را در پشت پرچين نگاهت زندانی کرده ای . پرنده های
چشمانت چه زيبا و دلنشين آواز تنهايی را در نی غربت می نواختند.
دلت انگار دنيای بکری است که قدمگاه هيچ رهگذری نبوده است، به خودم
جرأت می دهم و در گوشه ای از آن بيتوته می کنم . آهنگِ دلنشين قلبت آرامم
می کند و خوابِ هزار ساله ام را می آشوبد.
خدا تو را فرشته آفريده است تا بيايی و تاريکی هايم را نور بپاشی.
با انگشتِ اشاره ات نگاهم را به سوی ديگری می کشانی، آنجا که اسب سپيدی به
پيشواز قدمهايت سر فرود می آورد. ، مرا مهمانِ خنده هايت می کنی و به جايی
می بری که پُر از بویِ عطرِ گيسوانِ توست.
مهتاب کم کم تنهاييمان را سرک می کشد.
آه خدایِ من آنجا را ببين! آسمانِ پر از ستاره را می گويم، بيا سهمِ خود را از
آسمان بچينيم. به سمت شمال نگاهت را بچرخان! ستاره هايمان آنجاست،
می بينی؟
ستاره تو آن يکی است که نورِ بيشتری دارد .
ستاره من به تو زُل زده است و نگاهت را به وضو و عشقت را به رکعت در آورده
است.
دستم را
بگير بی تو ديگر جائی را نخواهم ديد...

دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمیکنم
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت

فروغ فرخزاد

عــــــــــشق من یادم کن بــــا این که به دلدارم آیی تو که از دردم آگاهی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سنگ گیرم
تـــــــــــا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غمها آزادم
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سنگ گیرم
به انتظار دیدنت به لحظه رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه ام پر می زنه
به چشمه حیاط من فرشته نجات من شــوق نفسهای منی همیشه رویای منی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش ومن مست عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سنگ گیرم
عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است برای زنده موندن قشنگترین بها نه است
دوست داشتن تو مثل عطر گل بهاره با تو نفس کشیدن پایان انتظاره
یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سنگ گیرم
عشق و دوست داشتن
عشق در لحظه بوجود میاد ولی دوست داشتن در امتداد زمان
عشق معیارها را در هم می ریزد ولی دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود
عشق ویران کردن خویشتن است ولی دوست داشتن ساختنی عظیم
عشق ناگهان وناخواسته شعله می کشد ولی دوست داشتن از شناخت سر چشمه می گیرد
عشق قانون نمی شناسد ولی دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین طبیعی است
عشق فوران می کند همچون آبشاری عظیم دوست داشتن جاری می شود چون رود خانه بر بستری با شیب نرم اما
عشق رویای شیرین و رویا
رازهای عشق
گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نميرسد.
اما اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز بخوانيد اثر عميقي در روح شما خواهد داشت.
هر گفتار براي يک روز است .يکي از روزهاي زندگي شما که با تکرار این جملات و ورود مفهمومشان به ضمير ناخود آگاه شما خيلی زيبا تر خواهد شد .
در هر حالي که هستيد به خصوص پيش از خواب يکی از گفتار ها را تکرار کنيد .ابتدا با صداي بلند و کم کم به شکل زمزمه .
آري به همين سادگي...
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
2. راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
3. راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
4. راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
5. راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
6. راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
7. راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
8. راز عشق در این است که
مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،
و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .
با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص
عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .
قلبت را آرام کن .
تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها
را آنگونه که هستند ، در یابی .
9. راز عشق در این است که
طرف مقابلت را تحسین کنی .
هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر
است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
10. راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
11. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است
برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،
سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود
تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .
اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن
صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .
12. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،
زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،
مثل آن است که
پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی
و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.
13. راز عشق دراین است که
از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،
زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است
ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن
که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند
نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .
14. راز عشق در این است که
حس تملک را از خود دور کنی .
در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .
شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .
گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور آفتاب
استفاده کند.
15. راز عشق در این است که
شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی
حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .
همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،
تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :
نقاط قوت را تقویت کن ،
و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .
هرگز سعی نکن با سوزاندن ،
جلوی خونریزی زخم را بگیری .
16. راز عشق در این است که
هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که
طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .
در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده
از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .
17. راز عشق در این است که
وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت
برای بیان آن فکر نکنی ،
بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .
اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن
تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .
18. راز عشق در آرامش است ، زیرا
آرامش باعث تکامل عشق می شود .
عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .
عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی
است خداوندگار آرامش کامل است
19. راز عشق در این است که
در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،
تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،
تشنه رسیدن به کمال باشید ،
چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،
سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .
20. راز عشق در این است که
محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی
میان دو انسان شود
سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است
بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .
21. راز عشق در این است که
به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت
نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .
هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود
و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،
خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند .
عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار
میکند ،نه در لذت جویی .
22. راز عشق در مراعات حال دیگری است .
هر قدر که ملاحظه حال دیگران را می کنی ،
کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .
23. راز عشق در این است که
جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .
جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که
از دیگری دریافت می کنی .
این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .
24. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .
نگذار که روزمرگی ها
مثل سیم های کوک نشده ساز ،
نغمه زندگی عاشقانه تان را
به نوایی غم انگیز تبدیل کند .
25. راز عشق در این است که
در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها
باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .
لازم نیست برای سرگرم شدن حتما
از محرکات خارجی استفاده کنید .
قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید
تا بتوانید خودتان باشید .
26. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .
مایع عشقتان را طوری نگه دارید
که بتوانید گودالهایی
را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.
27. راز عشق در این است که
به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید
و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .
28. راز عشق در استواری است .
در فصول مختلف زندگی ،
عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو
ر آن گردش کنند
بدترین شکل دلتنگی ان است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید....

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است


آموخته ام که لبخند ارزانترين راهيست که می شود نگاه را با آن صفا داد.
آموخته ام که وقتی با کسی روبه رو می شوم انتظار لبخند جدی را از سوی من دارد.
آموخته ام که زندگی دشوار است اما من از زندگی سختترم.
آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريده پس چه چيزی باعث شد که من بيانديشم که همه چيز را در يک روز می توانم به دست بياورم.
خدایا به هر کس دوست داری بیاموز که عشق بهتر زندگی کردنه
به هر کس بیشتر دوست میداری بیاموزکه دوست داشتن ازعشق فراتر است


دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه
دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی
چون فقط با یه لبخند می شه یک روز تیره رو روشن کرد
پس کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه
آدم با عشق به دنیا می آید و با عشق به آینده این دنیا را ترک می کند پس چه بهتر که در این دنیا هم با عشق زندگی کند
همه این مطالب قشنگ را از وبلاگ زیر کپی کردم
بلندترین عرش کبریایی ذهن کوچکم ،
به وسعت بزرگترین حرم عشق وامیدی که تو مرا داده ای ،
مهربان من ،
دستهای مهربانت مرا زندگی می دهد ، وعشق را ،
یاس های سپید روی زلف های افشانده ات ،
امیدهایم را به تسخیر زیبا ئیش در آورده ،
فکرهای کوچکم را در باغچه ی نگاهت خواهم کاشت ،
تا رشد کند ،
و فردا از دیوار کوتاه تخیلاتم بالا برود ،
تکیه کند به امیدواریم به تو،
وقصه ی دروغین غرور را از ذهن نیلوفرها بزداید،
مهربان من ، دست های ناتوان عشقم را بگیر ،
پای رفتن تا عمق سکوت زیبایت را تو به من هدیه کن ،
وفردای زیبای ذهن شاپرک را تو در نگاه گل به تصویر بکش
دوستت دارم های پنهانیم را در لبان چشمه می کارم ،
تا شاید چشمه بجوشد ،بغرد ،
و به تو برساند پیام مرا این چنین
نام خود عاشق نهادم دلبری یادم نکرد
یار من وقتی که شیرین بود فرهادم نکرد
بر بیابان رفتم و چون آسمان غوغا زدم
عاقبت دلدار من گوشی به فریادم نکرد
در جهان هر دم به ملک درد طوفان می وزد
تک شدم در دار غم آزاده ای شادم نکرد
قلب من در آتش هجران عجب مردانه سوخت
مردی از این بند و دام تیره آزادم نکرد
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...
نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

دیوانه ی عشق
حسین
آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس........
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد
از خود گذشتم تا که تو از پيچ وخمها بگذري
لب بستم از گلايه تو از سر غمها بگذري گوشه گرفتم تا که تو با دنيا دم ساز بشي
پايان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشي درد من بودي وهمدرد نبودي راهه من بودي و همراه نبودي
غم من بودي تو غمخوار نبودي عشق من بودي وفادار نبودي
اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم
هر چه گشتم در اين شهر نبود اهل دلي كه بداند غم دلتنگي و تنهائي من
عشق عطر و طراوتی است كه بايد با ديگران تقسيم كرد

خدایا
حق است تنها به این دلیل که انسان را از نعمت خون گریستن
برخوردار کردی تو را بنامیم،بستاییم،بپرستیم؟
زاهد افتاده ی درگاه تو باشیم ،صوفی محتاج دریای محبت تو
باشیم؟
خداوندا،هرگز نمی پرستیم چرا عذاب را بدان حد رساندی که
به های های گریه محتاجمان کنی،نمی پرستیم،فقط سپاس
میگویم،که از پی هر عذاب توان ورخصت گریمان دادی...
خداوندا،جز حق گریستن،بلند و با صدا گریستن،و با طنین گریه
دیوارهای خوشونت را فرو ریختن،از تو هیچ نمی خواهیم،
هیچ...
يا حق
به نام معشوق حقيقی که وفايش ازلی وابدی است
برگرفته از سخنرانی اوشو
عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشی.
ياد بگيری چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كنی .خيلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالكيت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشی بسيار ساده وجود دارد:
می رسی"
اینم چند تا مطلب قشنگ از دوست عزیزم رامیلا
زندگی حرکت است وصعود .
زندگی تسیلم است ایثار .
کارهایی درست ودر زمان مناسب .
شهامت آغاز ،آگاهی و ایمان به قداست ثانیه ها ،
تنها چیزی است که به آن ها نیازمندی .
آنگاه نو خواهی شد .
که کهنه را سراسر رها کنی .
نباید در همانی که بوده ای ،بمانی .
همیشه راه دیگری به سوی آگاهی پیش روی توست .
بروی ، ببال دگرگون شو .
نیرویی که بدان نیاز مندی از ژرفا به سطح می جوشد.
به خود آگاهی می پیوندد دیگر گونه ات می کند .
تاگی را بجوی.
به توانایی هایت تکیه کن .
حق خود را باور بدار
تا از آن تو گردد.
کاری کن که همه به حقیقت بپیوندند.
ببخش وایثار کن.
اعتماد کن تا بدست آوری.
گل بچین وهدیه کن.
به پیمانت وفادار باش.
در همه چیز زیبایی را ببین.
سخت کوش وخرمند .
بکوش تا بفهمی .
عمرت را با مردم تقسیم کن .
برای خود زمان بساز.
بخند از صمیم دل .
دل بسپار .
بگذار دیگران با تو همراه شوند .
نوها را بیازما .
آهسته رو .
نرم خویی پیشه کن .
خود را باور کن .
به دیگران اعتماد کن .
در آمدن افتاب را بنگر .
به اهنگ باران گوش کن.
به زندگی اعتماد کن .
ایمان داشته باش .
اندیشه های نیکو داشته باش .
و زندگی را ستایش کن .
در همین لحظه از زندگی ...
آزادانه بیندیش.
بردباری را بیاموز.
بیشتر خنده رو باش.
لحظات ناب را دریاب .
پیام پروردگار را به خاطر داشته باش.
دوستانی نو به دست آورد.
دوستان پیشین را دوباره کشف کن .
به آن ها بگو به آن چه که می کنی عاشقی.
به ژرفی احساس کن .
گرفتاری را فراموش کن .
دشمن را ببخش .
امیدوار باش ، ببال ،دیوانه شو ،موهبت ها را بشناس.
دوستت دارم ...
تو زندگی را در درون لمس می کنی ،
تو شهامت آن را داری که بیندیشی ،
ونیروی آن که به چیزی دل ببندی ،
تو با رویاهایت زندگی می کنی ،
ورویاییان بسیار اندکند ،
آری ... اندکند آنان که به رویا باور دارند.
I Iike you ...
you feel life way down inside ,
you have the courage to think ,
and the strength to get in voled.
you are a dreamer ....
and dreamers are too rare ....
for few people believe enough to dream.
آخر اي محبوب زيبا
بعد از اين دير آشنائي
آمدي خواندي برايم قصه ي تلخ جدايي مانده ام سر در گريبان بي تو در شبهاي غمگين بي تو باشد همدم من ياد پيمان هاي ديرين
آن گل سرخي كه دادي در سكوت خانه پژمرد آتش عشق و محبت در خزان سينه افسرد![]()
اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده شي ، گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب كني ، گذاشتم جونم كه اگه رفتي منم برم .![]()
اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست
وفا انست كه نامت را هميشه زير لب دارم![]()
تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم
كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم![]()
تا که بوديم نبود کسی کشت مارا غم بی همنفسی
ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟
گفت به اندازه جوهر خودکارم
گفتم: خیلی نامردیچون جوهر خودکارت یه روز تموم میشه
لبخند زد وگفت؟خودکار من اصلا جوهر نداره.
نمی دانم چرا رسوا شد این دل
غریب و بی کس تنها شد این دل
نمی دانم چرا از ابر گریان
نصیب ما نشد یک قطره باران
نمیدانم چرا با من چنین کرد
دل دیوانه را عاشق ترین کرد
نمی دانم چرا سبزی خزان شد
وجود خنده ای بر ما گران شد
نمی دانم چرا دلها شکسته
زمین و اسمان از هم گسسته
نمی دانم چرا من را فدا کرد؟
عشقت را ببخش!!!!!!
ارزشت را با مقایسه کردن خود با دیگران پایین نیاور.زیرا همه ما با یکدیگر متفاوتیم.
اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور می کنند،تعیین نکن،زیرا فقط تو می دانی که چه چیزی برایت بهترین است.
با زندگی کردن در گذشته یا آینده ، زیستن در زمان حال را از دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی،همه روزهای عمرت را زیسته ای.
هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو.
هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری.
از مواجه شدن با خطرات نترس؛زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیا موزی چقدر باید شجاع باشی.
با گفتن اینکه :"یافتن عشق غیر ممکن است" مانع ورود عشق به زندگی خود مشو.
سریع ترین راه دریافت عشق ،بخشیدن آن به دیگران است.
سریع ترین راه از دست دادن آن، محکم نگه داشتن آن است.
رویاهای خود را رها نکن،بدون رویا بودن یعنی بدون امید بودن و ناامیدی یعنی اینکه هیچ هدفی نداری.
زندگی یک مسابقه نیست،بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را باید لمس کرد و چشید.
ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟
گفت به اندازه جوهر خودکارم
گفتم: خیلی نامردیچون جوهر خودکارت یه روز تموم میشه
لبخند زد وگفت؟خودکار من اصلا جوهر نداره.
نمی دانم چرا رسوا شد این دل
غریب و بی کس تنها شد این دل
نمی دانم چرا از ابر گریان
نصیب ما نشد یک قطره باران
نمیدانم چرا با من چنین کرد
دل دیوانه را عاشق ترین کرد
نمی دانم چرا سبزی خزان شد
وجود خنده ای بر ما گران شد
نمی دانم چرا دلها شکسته
زمین و اسمان از هم گسسته
نمی دانم چرا من را فدا کرد؟
امیدوارم که خوشتون بیاد در هر حال چیزی که نوشتم مطابق حال و روزمه و اون چیزایی هست که تو دلمه
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
گرچه یاران فارغند از حال من
از من ایشان را هزاران یاد باد
این زمان در کس وفاداری نماند
زان وفاداران و یاران یاد باد
مبتلا گشتم درین بند و بلا
کوشش آن حقگذاران یاد باد
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد
نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها
خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه فرصت شکایتی نه قصّه و روایتی
تمام جلوه های جان چه آرزو بخواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نیامدِ به خود دگر که دوره ی شباب شد
جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
کسی کو بسته ی زلفت نباشد
چو زلفت در هم و زیر و زِبَر باد
دلی کو عاشق رویت نباشد
همیشه غرقه در خون جگر باد
مرا از تُست هر دم تازه عشقی
ترا هر ساعتی حُسنی دگر باد

به نام جنون عشق

عاشق شده بود و میترسيد از رسوايی. غرورش اجازه نمیداد عشقش
را بروز دهد.
اگر جوانك او را نمیخواست چه؟!
خانوادهاش چه میگفتند؟! تمام فكرش را مشغول كردهبود
احساس گناه میكرد كه تا اين حد به يك پسر علاقهمند است. احساس
نوعی خيانت.
بدون آنكه اين علاقه را به طرز معقولی عنوان كند. تصميم گرفت
معشوقی برای خود بسازد.
يك معشوق ايدهآل كه روزی خواهد آمد و تنها به او فكر كند تا از آن
احساس گناه و يا ترس از نبودن علاقه متقابل رها شود. كه در
واقع میخواست جوانك را فراموش كند.
گرچه هنوز هم در اعماق وجودش او را میخواست
و بالاخره ساخت آن معشوق ايدهآل را و تمام علاقهاش را وقف
معشوق ساختگیاش كرد.
هر روز به او فكر میكرد
تا جوانك را فراموش كند. هر روز هرروز و ...
و از آن روز تمام خواستگارانش را رد میكرد
تا معشوقش, معشوق ايدهآلش بيايد!
آخرين خواستگار, جوانك بود, اما دخترك او را نپذيرفت!
او منتظر معشوقش بود...
خورشيد تيره شد
و ماه سياه شد
چون من عاشق او شدم
و او عاشق من نشد
دوستدار همه شما
حسین

بي وفا ، انصافت كجاس ؟
تازگيا سفر مي ري
جاهاي پر خطر مي ري
بي سر صدا بدون من
تا ساحل خزر مي ري
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا امون مي دي
گل شدي ، دس تكون مي دي
يه جوري به غريبه ها
اداهاتو نشون مي دي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا ، دوري چقدر
ساكت و مغروري چقد
چه كم باهام حرف مي زني
راس راسي مجبوري چقدر
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا طلا شدي
كم شدي ، كيميا شدي
ديگه صدام نمي كني
عين غريبه ها شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا باهان بدي
گفتي ميام ، نيومدي
نگفته بودي انقدر
بازي با قلب و بلدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا سرده نگات
ديگه نمي لرزه صدات
برقي كه دنبالش بودم
رفته ديگه از تو چشات
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا را نمي ياي
سر قرارا نمي ياي
زمستونا نيومدي
حالا بهارا نمي ياي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا كم شدي ، كم
يه عالمه دوري ازم
نمي شه پيدات بكنم
حتي واسه دوست دارم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا خيال كنم
بايد ازت سوال كنم
خيال داشتن تو رو
تو روياهام محال كنم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا ، كم مي يارم
به جاي بارون ، مي بارم
يه جوري فرصت بده كه
بگم چه قدر دسوت دارم
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا چه ناز شدي
عجيبي ، عين راز شدي
شعر و ترانتم خوبه
كلي ترانه ساز شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا چه بي حواس
عاشق داري از چپ و راس
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا خيلي زياد
همش تو رو يادم مي ياد
مي ترسم از فكراي تو
بلاهايي سرم بياد
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا عجيب شدي
تنها كه نه ، غريب شدي
به ما كه مي رسي يه كم
نجيب بودي ، نجيب شدي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا حرف شماس
همش مي گي دست خداس
اما بذار بهت بگم
حسابت از همه جداس
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
تازگيا تو سال نو
بدجور مي ميرم واسه تو
چون مي دوني دوست دارم
ناز نكن از پيشم نرو
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
نامه رسيد به آخرا
بايد سپردت به خدا
فقط يه قولي بده كه
دلت بمونه پيش ما
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
امضاي نامه اولي
سرخه و خيلي مخملي
با عطر كلي گل سرخ
با چشم يه كم عسلي
بي وفا انصافت كجاس
رفتن و نازت مال ماس
بمون كه ثابت بكني
حسابت از همه جداس

گاهی كه دلم
به اندازهء تمام غروبها می گيرد
چشمهايم را فراموش می كنم
اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمی رساند
من از تراكم سياه ابرها می ترسم و هيچ كس
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه های كودكی ام نيست
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد
و يا كابوسهای شبانه ام را نمی داند
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد
و هر اقيانوس به ساحلی می رسد
و شبی نيست كه طلوع سپيده ای در پايانش نباشد
از چهل فصل دست كم يكی كه بهار است
من هنوز ترا دارم 

چيزايي داريم كه ديگران ندارن
هرگز اميد را از كسي سلب نكن...شايد اين تنها چيزي باشد كه دارد...!![]()
![]()
![]()
متن خيلي قشنگيه؛ با اينكه يه كم زياده ولي ارزش خوندنش رو داره...![]()
سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!![]()
نكته ي اخلاقي: لطف و مهرباني خود را دريغ نكن... حتي اگر ديگران تو را بيازارند
![]()

از آتش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من سوزان تر است.
از گل پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من زيباتر است.
از شمع پرسيدم محبت چيست؟ گفت: از من عاشق تر است.
از خودش پرسيدم محبت چيست؟ گفت: نگاهي بيش نيستم...!![]()
![]()


به نام جنون عشق

دوستدار همه شما
حسین

