گفتمش دل می خری پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود بازآمدم از کنارم رفته بود...
گفتمش بي تو چه مي بايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري اززلف سياهش راداد .. وقت رفتن همه روميبوسيد به من ازدور نگاهش راداد .. يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!
گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم منت عشق از نگاه پرشرابت می کشم ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم
در پلکهای چشمانت لانه کردم ، پلک نزن خانه خرابم می کنی !!
گفتمش نقاش را نقاشی بکش از زندگی ، با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید ...
لينك ثابت
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..
پرسيدم عشق چيست:گفت اتش است!گفتم مگر ان را ديده اي؟گفت نه.در ان سوخته ام...
مرگ ان نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم...
گوش كردن را ياد بگير !فرصتها گاهي با صداي بسيار اهسته اي در ميزنند...
سرنوشت ننوشت .گرنوشت بد نوشت: اما... اما باور كن!نمي توان سرنوشت را از "سر" نوشت...
روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام...با خبر باش كه در حسرت ديدار توام...
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري...پس طبيب دل من باش كه بيمار توام...
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ما ارزويش را داشتيم...اما حال كه به ان دعوت شده ايم پس بگذار تا ميتوانيم شاد باشيم...
عظمت عشق را درك كن زيرا به خاكستر وجودت هم رحم نخواهد كرد...!
اي كاش دل هايي كه هنوزم مي طپد واسه بهار ...در امان بمونن از اين بازي تلخ روزگار...
انگاه كه خنده بر لبت ميميرد.چون جمعه پاييز دلم ميگيرد.ديروز به چشمان تو گفتم كه برو...امروز دلم بهانه ات مي گيرد...
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..
تقديم به كساني كه قلب كوچكشان هميشه دريايي ست
امشب ازاون شباست كه دلم مي خواد داد بزنم توشهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم
مي خوام بگم كه باختمش اما چقد مي خواستمش
احساسی غریب و دوگانه ، گاهی همراه رضایت ، گاهی تا هم آغوشی نفرت ! ! !
کشمکشی است میان ذهن آشفته و دل .
کاش زمانی که تبعید به هستی می شدم در صندقچه وجودم دلی نمی گذاشتم.
کاش می شد در قرنطینه ذهن ، افکار و خاطرات را به دلخواه حبس کرد ،
ای کاش زندانبانش من بودم.
کاش پوچی آینده بر امید امروز پیروز نمی شد.
کاش لااقل در تنهایی می شد بغض را آزاد کرد.
ای کاش می شد دیوارهایی تنهایی را خراب کرد بی آنکه بر سر دیگری می ریخت.!!
کاش بی ترس می شد مرگ را در آغوش گرفت و فشرد
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..
هرگز از انسان توقع عشق پاك را نداشته باش زيرا گل سرخ در مرداب نمي روید
ارزش يک کلام پر از محبت رو وقتي مي فهمي، که
لبخند رو، روي لباي عزيزانت تماشا مي کني
در حيرتم از مرام اين مردم پست
اين طايفه زنده کش مُرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا مُرد به عزت ببرندش سر دست
بودن را انديشه کرده ايم اما چگونه بودن را نه و آنان که بر آگاهي خويش باور دارند مي دانند که چگونه بايد بود
اگر بدانيد که همه چيز در تغيير است به هيچ چيز دل نمي بنديد
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه نگاه است و سکوت
لينك ثابت
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..
دوست داشتم زاغكي بودم خالي از معناي عشق
دوست داشتم كسي بودم اندر وادي عشق
دوست داشتم رها بودم از كمند هر چه دل
دوست داشتم پايي نمي گذاشتم من در غريب سراي گِل
دوست داشتم در ياد نمي داشتم من دوست داشتن را
دوست داشتم هرگز دوست نمي داشتم من از اول مهربان را
دوست داشتم قاصدك بودم در كف باد مست
دوست داشتم مرهمي بودم بردلي كه گشته خالي از هست
دوست داشتم گلي بودم بي خار در باغ دوستي
دوست داشتم نبودم تيغي كه برگيرم ازعشق پوستي
دوست داشتم نسيمي بودم در پيچش موي دوست
دوست داشتم تا كه نگويم هرچه درد دارم من از اوست
دوست داشتم خالي بر گونه اي بودم
دوست داشتم نجواي شبانه اي بودم
دوست داشتم نگيني بر انگشتري بودم
دوست داشتم يا كه تسبيح بر سجاده اي بودم
دوست داشتم شرح فراغم همه رويا بود
دوست داشتم آسمان دوستي بي انتها بود
دوست داشتم نغمه اي نغز بودم در منقار
دوست داشتم جريان رودي بودم بيرون از غار
دوست داشتم سبزينه برگي نو رس بودم
دوست داشتم پختگي ميوه اي نارس بودم
دوست داشتم مهرباني كودكي بودم
دوست داشتم بغض ني لبكي بودم
دوست داشتم ترنم سبز باران بودم
دوست داشتم ريزش زيباي آبشاران بودم
دوست داشتم ايكاش هرگز عاشق نبودم من
دوست داشتم اما مهربان بود همدم من
لينك ثابت
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..
کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت
لينك ثابت
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..
زيبايي به سيما و صورت نيست به نوري ست كه در دل مي تابد...
هر انساني به واقع دو انسان است يكي آنكه در تاريكي بيدار است و
ديگري آنكه در روشنايي همچنان خواب است...
مراقب افكارت باش كه به گفتار تبديل مي شود .مراقب گفتارت باش كه
به كردار تبديل مي شود.مراقب كردارت باش كه به عادت تبديل مي
شود. مراقب عادتت باش كه به شخصيت تبديل مي شود.مراقب
شخصيت خود باش كه آن سرنوشت تو خواهد بود...
به فراموشي ام مسپار تا طلوع دوباره ي لبخند..... حسین
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..
۱)هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري
2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي
3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري
4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه
۵) از ديگران کم انتظار داشته باش
6) ساده زندگي کن
۷) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات مي مونه
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط ..:: حسین ::..
نـيـسـتــش !
نمی دونم كجاسـت ؟!
چه می كـنـه ؟
ولي مـيـدونـم كـه ندارمـش ...
~~~~~~~~~~~~
هيچ وقت نخواستم كه تو رو با چشمـات به ياد بـيـارم
نمي خواستم كه تو رو ، تو گم ترين آرزوهام ببينم
نميخواستم كه بي تو به ديوارها بگم هنوزم دوستـت دارم ...
آخه تو حول و ولاي پريـشونـيهـام ، تورو نداشتـم !
تو گير و دار اي بابا دل تو هيچ و حال او خوش ،
ای بی مروت ، ديگه دلي ميمـونه كه جور دل كبوتر بـتـپـه ؟!
كـه با تو از جون زندگي اش بـگـه ؟
بگه كه هـنــوز زنـدســـت ؟!
~~~~~~~~~~~~
اگه صدا صداي مـنـه ،
نـفـس اگه نـفـس تو ،
بذار كه اون خوش غيرت هـاش بــدونـن :
كه دل ، ديگه دل من نيست !
نه ديگه اين دل واسه ما دل نـمـيـشـــه ...
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..
محبت را به دل دادن صفای سینه می خواهد
غبار غم ز دل شستن دلی بی کینه می خواهد
رسيدن به اوج كار راحتي نيست ، اما در اوج ماندن كار بسيار سختي است.
زماني عاشق مي شوي كه در قلبت جايي براي عشق وجود داشته باشد.
آينده ار آن توست ، اگر از امروز حداكثر استفاده را ببري تنها زماني پير شده اي كه احساس پيري كني.
توانمندي و قابليت هاي تو به اندازه اي است كه آنها را ببيني.
ياس و نااميدي تنها به دنبال آدم هخاي ضعيف مي گردند.
تاريكي و سكوت شب زيباست به شرط آن كه در تاريكي ، روشن فكر كني.
لينك ثابت
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط ..:: حسین ::..